----
اون شب با داداشم و رفیقش رفقتیم پارک قیطریه
پاتوق اون بنده خدا هم اونجا بود (رفیق داداشم)!از یک دختره خوشش اومده که ۲۰۶ داره و میاد اونجا ورزش
کس خل بازی الکی!
میاد از جلوی دختره رد میشه .بلند بلند جک میگه.کارهائی که پسرهای ۱۵ و ۱۶ ساله میکننن میکنه!
من هم عین این دخترا!هیس هیچی نگو زشته .بده!
خلاصه سه تائی مون .... خل میزنیم خدائی
از اونجا رفتم خونه و رفقیم برای اینکه مثلا من ناراحت نباشم شماره یک دختره رو ب خیال خودش داد به من و گفت تظاهر کن اشتب گرفتی!
ولی خیر سرش اونی هم که معرفی کرده بود یک پسر حرومزاده بود ک ۱۰۰۰ تومان شارژ هم از ما تیغ زد!![]()
بگذریم
اون شب رفتم خونه و با ز با یک شماره دیگه زنگ زدم به همون زن بیوه اسمشو میزارم نازی! تلفن رو برداشت و وقتی دید منم جا خورد
گفت وای ببخشید معذرت میخوام اصلا یادم نبود.اصلا متوجه نبودم.چه جوری ازت معذرت بخوام.
گفتم من تا اونجا اومدم الن یادت افتاده قرار داشتی با من؟
گفت مولودی داشتیم به خدای محمد حواسم نبود .
یکی نیست بگه اگه حواست نبود چرا وقتی با تلفن دیگه زنگ زدم جواب دادی؟
نخواستم بهش گیر بدم دیدم داره قسم میخوره گفتم شاید بفهمه من با بقیه فرق دارم دیگه ادم بشه
یک مدت باهاش تماس میگرفتم و حالو احوال از این جور مزخرفات.هی میگفتم بیا قرار بزاریم .میگفت بیا اونجا
منم میگفتم تو بیا نزدیک من .کرایه ماشینت هم میدم
قرار شد یک دوست خوب برام پیدا کنه!یک روز یک خانوم زنگ زد که چون سر کار بودم نتونستم درست جواب بدم!
خانومه از طرف اون زن بیوه بود و گویا خودش هم بیوه بود/
هنوز سلام نکرده پرسید ببخشید قدتون وزنتون.شغل و تحصیلات و در امد!
گفتم الن محل کارم بعد زنگ میزنم جواب میدم
وقتی زنگ زدم تلفنش خاموش بود
بعدا که با اون زن بیوه که اسمشو میزاریم نازی تماس گرفتم/
گفت تو چرا باهاش بد حرف زدی؟
گفتم مگه چی گفتم؟فرصت نشد حرف بزنم.
:دوستت یک ضرب رفته سراغ هیکل و پول و درامد نذاشت من سلام کنم!
فکر کنم دوستت صکسیه! ها نه؟
گفت:شاید
با دوستش یکی دوبار حرف زدم.ادم تر از خودش بود!
دوستش خیلی ازش تعریف کرد که دختر خوبیه!
گفت:چرا با وجدیکه با نازی دوستی خواستی با من دوست بشی!
گفتم چون دوستت خلی سرکار میزاره وخیلی ناز داره و خیلی تریپ ادب داره!نمیشه بهش امید داشت!
یک مدتی روابط با نازی (اون زن بیوه )گرم و صمیمی بود.و در حد شوخی.با خودم گفتم شاید ادم شده.نمیخواد سر کار بزاره
بد جوری دنبال پول بود
مدام از درا مد من و عیدی و پاداش من سوال میکرد!
وقتی بهش گفتم کلی هزنیه تلفنم شده گفت خوب بده من !
میخواستم بگم تو راه بیا دوبرابرش مال تو
تو بیا سر قرار من ببینم ارزش داری سه برابرش مال تو
عید رفته بود شهر خودش اردبیل ترک اردبیل بود.وقتی برگشت تهران زنگ زدم و گفت میخواد منو ببینه
ولی وقتی قرار شد همدیگرو به همراه دوستش ببینیم! که یادمه روز ۱۲ فرودین بود تلفنشو کامل خاموش کرد
در حالیکه خودم نمیتونستم بیام سر قرار چون مهمون بودیم!واگه اینکارو نکرده بود خودم نمیرفتم/
چه عادات زشتی داشت.قسم میخورد مثل اب خوردن و از نجابت و ادب میگفت انگار خود مریم مقدسه!
هیچ وقت حتی برای یک بار از اس ام اس استفاده نکرد!یا میس میانداخت یا از اس ام اسهای رایگان ایرانسل استفاده میکرد!
منم دلم سخوت خواستم حداقل برای من از اس ام اس راحت استفاده کنه و راحت تماس بگیره
شارژ رو فرستادم.
ب تلفن ثابت همراه زنگ زد و گفت چرا فرستادی من هیچ وقت نیازی به این شارژها ندارم من اس ام اسی رو که توش کد شارژ بود پاک کردم!!!!!
وقت یدیدم قسم جلاله و محمد میخوره که از شارژ نمیخواد استفاده کنه .تصمیم گرفتم خودم بردارم.
ولی شارز رو استفاده کرده بود و حتی بعد از اون هم قسم میخورد که از شارژ استفاده نکرده و از اینکار خوشش نمیاد!
خلاصه من از اون رز تا حالا هیچ کاری نکردم.حتی نخواستم شماره تلفونشو تو اینترنت پخش کنم
یک بار با همون ایدی که اومده بود چت ان لاین شد!
وقتی باهاش چت کردم:گفت من دوست نازی هستم!
نازی تصادف کرده!
نتوسته بیاد سر قرار!
همین الن طرف ان لاین شد و منم رفتم یک فحش بهش دادم
ولی نقشه دارم برای این زن کثیف
مطلب بعدی:نتیجه گیری اخلاقی این داستان!